خرید بک لینک
پشتم ایستاده بودی. هلم میدادی. تاب میخوردم. میخندیدی. جیغ میکشیدم.تمامش نمیکردی.التماست میکردم. هربار که سرعتم کم میشد ،سفت میکشیدیام به عقب و ثانیهای مکث میکردی. به خیالم که بازی تمام شده خوشحال میشدم اما تو،دوباره، رهایم میکردی. خسته که میشدی، میآمدی روبهرویم میایستادی و هر بار که به جلو تاب میخوردم و دستهایم را به سمتت دراز میکردم تا بگیرمت، خودت را عقب میکشیدی. میترسیدیم.

پایان بازی افتادن در آغوش تو بود. بهم رسیدن بود. معلق ماندم و حتی پاهام به زمین هم نرسید.

برچسب: ترسیدن به انگلیسی,ترسیدن,ترسیدن در خواب,ترسیدن گربه از خیار,ترسیدن نوزاد در خواب,ترسیدن در دوران بارداری,ترسیدن نوزاد,ترسیدن از آمپول,ترسیدن گربه,ترسیدن ناگهانی در بارداری, نویسنده: بردیا کاشانی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 0:25

صفحه بندی