خرید بک لینک

سختترین هفتهٔ این چندسالم تمام شد. مدام زخم برداشتم و دوباره جوش خوردم. هی گر گرفتم و شعله کشیدم و بعد خاکستر شدم. توی اوج غم و اندوه، عشق ورزیدم و دوست داشتم. خشم حرفهای نگفته را سرازیر کردم توی پاها و مدام روی تردمیل دویدم. زار زار گریه کردم و بعد خودم دست گذاشتم روی شانههایم که «میگذرد».

دیشب یادت افتادم. یاد همان حرفها که دربارهات میگویند. که حواست حتی به قدمها هم هست. که کجیها را وقتی بخواهی میتوانی راست کنی، که توی دلهای شکسته جا داری، که یادت نمیرود منی داری. عهد کردم که خودم را به تو بسپارم و دیگر ترسی از آنچه مقابلم میگذاری نداشته باشم. گویا تو بهترین حافظی!

برچسب: نویسنده: بردیا کاشانی تاريخ: پنجشنبه 28 دی 1402 ساعت: 12:11

صفحه بندی