خرید بک لینک

حالا قرعهٔ برنامهنویسی است. چقدر باید بین چیزهای مختلف بگردم تا جرأت تا ته رفتن یکی را بهدست بیاورم؟ طبق معمول غرق میشوم در چهشدن و بهکجارسیدن. رویاها را دانهدانه میبافم و تمام احتمالات ناممکن را روی کاغذ شدنیترین کار دنیا میکنم، میشمارم چقدر دربیاریم، چقدر پسانداز کنیم، چقدر صبر کنیم تا 1 برگردیم و بمانیم؟ که درست برگردیم و بمانیم! بعد با خودم فکر میکنم من واقعا از دنیا همین را میخواستم؟ توی این افکار بینقطه، یاد اینجا میفتم و سریع این صفحهٔ خاکخورده را باز میکنم تا یادم بیاید چیزی هنوز مثل نوشتن برق را توی چشمهایم زنده نمیکند. من قطعا با اینجا نوشتن نویسنده نخواهم شد اما رهاکردن اینجا یعنی پشتپازدن به خودم. یعنی فراموشکردن لحظههایی که تو فکر آینده غرق میشدم و لحظه و اکنون را فراموش میکردم.

اینجا را تا روز آخر عمرم روی کول میکشم، تا روزی که اینجایی وجود داشته باشد و برقرار باشد، میآیم و حتی کم، حتی در حد دو خط، یاد خودم میآورم نوشتن میتوانست تقدیرم باشد و من کجی کردم، من کوتاهی کردم و من کم اوردم و بیشتر از این نوشتهها نتوانستم.

برچسب: نویسنده: بردیا کاشانی تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1402 ساعت: 15:10

صفحه بندی