همیشه خاکستر - تاریخ: 1401/8/5 ساعت: 22:56
دلم نمیخواهد آن کسی که مدام میشکند من باشم. دلم نمیخواهد آن کسی که هربار چشمهایش پر از اشک میشود و بغضش میترکد من باشم. دوست ندارم هر بار این من باشم که درمانده باشم و این تو باشی که درمانم کنی. دوست ندارم همیشه من باشم که زیر گوشهایت از ترسهایم بگویم و تو باشی که دلداری دهی. دوست ندارم این من باشم ...
رفتنهای مکرر - تاریخ: 1401/3/19 ساعت: 22:13
چه رشتههایی که با چنگودندان نگه داشته بودم و آنسویش به جایی بند نبود. همه چیز از کفم میرود و من باور نمیکنم رفتنشان را. ایراد از تور من است یا ماهیها از این دریا رفته اند؟ Adblock test (Why?)
شکایت کجا بریم؟ - تاریخ: 1401/3/19 ساعت: 22:13
پاهایم از شدت خستگی ذوقذوق میکنند اما هیچچیزی برابری نمیکند با دردی که دارم میکشم برای از دستدادن بعضی از آدمها. انقدر قلبم سنگین است از بیوفایی همانهایی که ادعا داشتند خیلی رفیق خوبی برایم هستند که احساس میکنم بعد رفتنشان، یه تکه از این دل، برای همیشه سنگ خواهد شد. احساس میکنم فقط بیوفا نیستند، حسا...
تنهایی بزرگ - تاریخ: 1401/3/19 ساعت: 22:13
ساعت سه و چهل دقیقهٔ صبح است و توی ترمینال اتوبوسهای بیدروپیکر جنووا با چند مسافر دیگه نشستهایم تا اتوبوس بعدی برسد. از سرما به خود میپیچم و فکر میکنم میشود هر آن کسی بیاید و کیفم را بدزدد. این سفر اولین سفرم بود که سر تا تهش خودم بودم و خودم. توی راه که میآمدیم تا اینجا مدام با خودم میگفتم اندازهٔ ...
دردِ موندگار - تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 0:25
دوست ندارم چند سال دیگر فامیلیات را از تهِ لیست کلاس بخوانم و دختری از انتهای کلاس روبهرویم بایستد با موهای خرمایی و چشمهای بادامی و من سعی کنم چهرهی تو را از چهرهی مادرش جدا کنم و خاطرات جوانی را در اتاقی بیست متری در برابرم مجسم کنم . توی چشمهایش نگاه کنم و تو را ببینم و از لای صحبتهایش صدای آن رو...
ترسیدن - تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 0:25
پشتم ایستاده بودی. هلم میدادی. تاب میخوردم. میخندیدی. جیغ میکشیدم.تمامش نمیکردی.التماست میکردم. هربار که سرعتم کم میشد ،سفت میکشیدیام به عقب و ثانیهای مکث میکردی. به خیالم که بازی تمام شده خوشحال میشدم اما تو،دوباره، رهایم میکردی. خسته که میشدی، میآمدی روبهرویم میایستادی و هر بار که به جلو تاب میخور...
دیگری - تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 0:25
حس پر کردن جای خالی آدمهای دیگر،برای کسی که تا دیشب به خیالت تنهاترین زنِ زندگیش بودی.
استفهام انکاری - تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 0:25
ولیمیگم با دلی که داره به یکی دیگه فکر میکنه میشه نشست جلوی یکی دیگه و درمورد زندگی حرف زد؟
عکس بعض - تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 0:25
این الکنِ گنگ را چه به معلمی؟
راجع - تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 0:25
یا خساره اگر کسی نباشد که برگشتن را معنا کند...
شفت الایام - تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 0:24
خدا میداند که کنکور بهانه ست...! دنبال خریدن وقتم. نه برای فراموش کردن ؛ برای سپری کردن. مخروبهها و متروکهها کی اربابان و صاحبان خود را فراموش میکنند؟
به هر زبان جاری - تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 0:24
لیلای شکستهی روزهای بیخبری که آسمان و زمین تنگش آمده و رضای آوازهخوانِ «شب به گلستان تنها»... .
مرثیه - تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 0:24
حتی اگه همه چیزم فراموش کنم با اون جمله چه کنم؟ همون که میگفت :«من شما رو انتخاب کردم...»

برچسب‌های مرتبط

ترسیدن به انگلیسی | ترسیدن در خواب | ترسیدن گربه از خیار | ترسیدن نوزاد در خواب | ترسیدن در دوران بارداری | ترسیدن نوزاد | ترسیدن از آمپول | ترسیدن گربه | ترسیدن ناگهانی در بارداری | دیگری جز تو مرا